آمار * *
X
تبلیغات
رایتل
جملات عاشقانه و تصاویر زیبا ساز وبلاگ+چت روم
زیبا ترین کلمات و جملات عاشقانه+زیبا ترین تصاویر جهت زیبا تر شدن وبلاگ شما+چت روم

زنگــــــــ زدم به پسر عموم دیدم

مداحی گــــذاشته اهنگ پیشوازش

بعد که جواب داده بهـــش گفتم این چه اهنگ پیشوازییه؟

میگه از قرض الحسنـــه مسجد محله درخواست وام کردم

قرار شـــده جوابشو تلفنی بدن

میخوام اگه جوابشون مـــنفی بود اخرین تیرمم زده باشم …

.

.

.

مرد اونه که تو روزای سختی دستشو بزاره رو شونه ی رفیقش و بهش بگه رفیق این مشکل خودته به من ربطی نداره

.

.

.

با سلام خدمت عمو زنجیر باف
یه گله ازت داشتم، شما که زحمت کشیدی و زنجیر منو بافتی
آخه مرض داشتی اونو پشت کوه انداختی !؟


بقیه در ادامه مطلب

.

.

.

چرا تو همه سریالا باید یکی باشه زنگ بزنه ۱۱۰ بگه "الو ۱۱۰ ؟”
یعنی واقعا نمیتونه سه رقمو درست بگیره ؟

.

.

.

جوانی عاشق دختری شد و میخواست با او ازدواج کند
روزی دختر را به همراه دو دوست دخترش به منزل دعوت کرد
و به مادر گفت میخواهم حدس بزنی که عشق من کدامیک است
بعد از رفتن آنها از مادر پرسید: توانستی دختر مورد علاقه مرا از این سه تا تشخیص بدهی
مادر گفت: بله و مشخصات دختر را بیان کرد. پسر با تعجب پرسید: 
مادرم از کجا فهمیدی که این دختر مورد علاقه من است؟

مادر جواب داد: 

نمیدانم چرا ازش بدم اومد

.

.

.


ساعت ۵ دارم از خونه میرم بیرون میگم ۱۱ میام .
بابام میگه حالا خودت به درک اون دختره صاحاب نداره ؟؟؟!!!

.

.

.


بابام تازه اسمس زدن یاد گرفته، خیلی لفظ قلم اسمس می نویسه. مثلن اوندفه که از کیش با هواپیما اومدم اسمس داده: «آیا هواپیمایت فرود آمد؟» من جواب دادم: «آری، هم اکنون بر زمین نشستیم»

.

.

.

دیشب خواب دیدم لامبورگینی خریدم! بیرونش لامبورگینی بود توش اما مثل ۲۰۶ بود! ضمیر ناخوداگاهم از داخل لامبورگینی تصویر نداشت، تصویر ۲۰۶ پخش کرد

.

.

.



ﺍﺯ ﺩﻫﻪ ۵۰ﺑﻪ ﻗﺒﻞ:
اقدس ، ﺍﮐﺮﻡ، ﻣﻠﻮﮎ، ﺑتوﻝ ،ﮐﻮﮐﺐ، ﺳﮑﯿﻨﻪ ، ﻓﻮﺯﯾﻪ،خدیجه ، عصمت ، رباب



ﺩﺭ ﺩﻫﻪ ۶۰:
ﺯﻫﺮﺍ، ﻓﺎﻃﻤﻪ،زینب ، ﺣﺪﯾﺚ، سهیلا ، ﻟﯿﻼ‌،ﺳﻤﯿﻪ ، محبوبه ، افسانه



ﺩﺭ ﺩﻫﻪ ۷۰:
ﻫﺎﻧﯿﻪ ، مینا ، ﺁﺭﺯﻭ ،ﻣﺮﯾﻢ ، ﺳﺎﺭﺍ ، ﻧﯿﻠﻮﻓﺮ ، ﮐﯿﻤﯿﺎ ،ﺁﺗﻨﺎ

ﺩﺭ ﺩﻫﻪ ۸۰:
  ژابیز، ﺁﯾﺴﻮﺩﺍ ،ﮊﯾﻨﻮﺱ، ﺳﯿﻨﻮﺱ ،ﮐﺴﯿﻨﻮﺱ، ﭘﺎﻧﯽ ، ﺷﺎﺩﻧﻮﺵ ، ﭘﺎﺭﺳﯽ ﮐﻼ‌ ، ﺯﻣﺰﻡ، دلستر، آپادیپا …


ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺩﺍﺩ ﺩﻫﻪ ۹۰ ﺑﺮﺳﻪ …

.

.

.



شرلوک هلمز، کارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند…

نیمه های شب هلمز بیدار شد و آسمان را نگریست؛ بعد واتسون را بیدار کرد و گفت : نگاهی به بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟!

واتسون گفت : میلیون ها ستاره می بینم !

هلمز گفت: چه نتیجه ای می گیری؟!

واتسون گفت : از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم

از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیرم که زهره در برج مشتری است، پس باید اوایل تابستان باشد

از لحاظ فیزیکی نتیجه می گیرم که مریخ در موازات قطب است، پس باید ساعت حدود سه نیمه شب باشد...!

شرلوک هلمز قدری فکر کرد و گفت: واتسون ! تو احمقی بیش نیستی! نتیجه ی اول و مهمی که باید بگیری این است که چادر ما را دزدیده اند!!!


 

برچسب‌ها: جک، لطیفه، خنده، زیبا، خنده دار
جمعه 8 شهریور‌ماه سال 1392 :: 01:34 ق.ظ :: نویسنده : محمد حسین قاسمی
درباره وبلاگ

آخرین مطالب
نویسندگان